Iran Roundtable

Be part of conversation

توجیه سرکوب بس است - اندکی آزرم آقای سهیمی


دكتر عبدالستار دوشوكی

هر كس بد ما به خلق گويد / ما چهره به غم نمي خراشيم
ما نیز نيكي او به خلق گوييم / تا هر دو دروغ گفته باشيم
ژوزف گوبلز وزیر تبلیغات هیتلر و تئوریسن "شگرد دروغ بزرگ" معتقد بود: "هیچ‌ وقت تصدیق نکنید که مخالفان شما ممکن است صفت خوبی داشته باشند و بخشی از حقیقت باشند، هیچ‌ وقت جایی برای جایگزین باقی نگذارید. مردم دروغ بزرگ را زودتر از دروغ کوچک باور می‌کنند و اگر دروغی را در چارچوب واهمه تاریخی توده های عقل گریز با نوعی عقلانیت ابزاری عامه پسند مکرراً تکرار کنید، دیر یا زود آن را باور خواهند کرد". بعد از افول نازیسم و بر ملاشدن حقایق، وی توسط مردم آلمان "کوتوله بدخواه" لقب گرفت و بعدها خود و خانواده اش را کشت، زیرا خورشید حقیقت برای همیشه در پشت ابرهای تبلیغاتی گوبلز و هم اندیشان وی پنهان نخواهد ماند.

 یکی از شگردهای روانی "دروغ بزرگ" در تحلیل مفهومی واژه دروغ است که با ارائه نقل قول های بظاهر مستند آنهم از چوپان های دروغگویی نظیر سیمور هرش و غیره  و فاکت های از نوع دست دوم و سومی جنبه پنهان خودش را حفظ می کند تا از تاثیرغافلگیری ناخودآگاه در ضمیر نیمه هوشیار مخاطب بهره مند شود. زیرا این غافلگیری و بمباران فاکت های ساختگی اما بظاهر مستند و توجیه پذیر تمرکز روانی مخاطب را از وی گرفته و نوعی تشویش ذهنی و هراس روانی را، مثلا در مورد خطر تجزیه قریب الوقوع ایران توسط پنتاگون و سیا و اسرائیل، بوجود می آورد. این خلل قوای شناختی ـ استدلالی آمیخته با ترس تاریخی بمثابه چنگک های ناملموس شخم زنده در بستر ذهنی ما عمل می کنند تا "گوبلزهای" زمانه دانه های ریز دورغ های بزرگ را در زمین فکری ما بکارند و سپس با تمسک به بیم و هراس مبتنی بر باورهای غیرعقلانی توده ها،  آنها را با آفتابه لگن های کهنه از نوع فریب و دروغ آبیاری کنند. در چنین حالتی توانایی مخاطب در امر "مچ گیری" گوبلزهای ماهر نیز به دلایل روانشناختی و وضعیت دشوار "روانشناسانه تشویش" به تحلیل می رود. بخصوص اگر مخاطب از زمینه مفتون شدن تئوری توطئه و دخالت بیگانگان از نوع دائی جان ناپلئونی نیز برخوردار باشد. چون در این دنیا متاع کفر و دین بی مشتری نیست.  و اینگونه است که بخش قابل ملاحظه ای از توده ها مسخ می شوند و در نهایت همفکر و جانبدار جنایت می شوند. جنایتی که آن افسر آلمانی آشویتس را وا می داشت که به هنگام کشتار انسانها بگوید:  "امروز خدا اینجا نیست". همانگونه که در محاکمه و مراسم اعدام صحرایی کردهای به اصطلاح "تجزیه طلب" توسط صادق خلخالی بقول خودش "خدا آنجا نیز نبود".

نمی دانم زمانی که آقای محمد سهیمی مقاله "احزاب کرد ایرانی: از اتحاد با اسرائیل و صدام حسین، تا تجزیه طلبی"1 را می نوشت آیا خدا نیز در محضر ایشان حضور داشت یا اینکه قضاوت یکه و تنهای ایشان کفایت می کرد و حضور داور مطلق در بیدادگاه خودگمارده وی ضرورتی نداشت؟ کاین گونه با قلب و دغل در کار داوری و با فرافکنی فعالیت های سیاسی گروه های قومی و مطالبات بر حق و مشروع اقوام ایرانی را توطئه اجانب و ملعبه دست پنتاگون، سیا و موساد ترسیم می کند و بس! بنده وارد جزئیات داوری بی آزرم و نکات مستتر در مغلطه نامه پر ادعای ایشان نمی شوم چون سخن نیک بود مختصر آید. خود ایشان به کرات مثلا در مورد اتهامات منتسب به مرحوم قاسملو بصراحت می گویند: نگارنده (یعنی آقای سهیمی)  بر استفاده از کلمه "ادعا" در این قسمت تاکید دارد، چراکه خود قادر نبود که اصل مصاحبه را یافته و آنرا مطالعه کند. آنچه که در اینجا ذکر شد یک نقل قول از طرف مخالفین ایشان است".  یعنی بخش وسیع ادعانامه ایشان بر علیه اقوام ایرانی و بخصوص رهبران سیاسی کــُـرد بر پایه ادعاهای اقامه شده توسط مخالفان اقوام و اکراد است و نه فاکت و سند معتبر محکمه پسند. من حقیقتا نمی دانم میزان سواد و تحصیلات آکادمیک ایشان تا چه حدی است. زیرا علیرغم اینکه در یک نخ پوسیده و کهنه دانه های درشت لطیفه و اتهام را به ریسمان کشیده است، به استثنای رجوع به مقالات بی اساس،  هیچگونه منبع یا ماخذی (reference) موثق و محکمه پسندی را حتی در بخش لینک های فایل ٢١ صفحه ای پی دی اف برای اثبات ادعاهای خود ارائه نداده است. در نتیجه ورود به جزئیات پروسه  فرافکنی ذهن آشفته و غیر علمی را مناسب نمی دانم. اما علاوه بر رد برخی از ادعاهای نادرست ایشان، افشای انگیزه های پنهانی چنین فرافکنی های عیان را ضروری می دانم زیرا بقول سعدی گرچه تیر از کمان همی گذرد، از کماندار بیند اهل خرد.

 ایشان بدون ذکر هیچگونه منبع مستند، و فقط با استناد به ادعای سیمور هرش که توسط شخص دیگری بنام جوب واریک باز هم به نقل از روزنامه و منبع دیگری در یک روزنامه دیگر، مدعی میشود: "در سال ۲۰۰۷ کنگره آمریکا بدرخواست آقای بوش ۴۰۰ میلیون دلار برای کمک به گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی با هدف تغییر رژیم اختصاص داد. بیشتر این بودجه به گروه‌های قومی اختصاص یافت". این نوع نقل به قول ها از نوع همان  "مستندات انکارناپذیر" کیهان شریعتمداری است.  این ادعا یعنی بیش از ٢٠٠ میلیون دلار سهم گرو های قومی بوده، و طبیعتا حداقل یک درصد آن یعنی بیش از ٢ میلیون دلار باید سهم بلوچها می بود. بنابراین یا هموندان کرد، آذری و عرب حق ما بلوچها را خورده اند و همه ٢٠٠ میلیون را بالا کشیده اند. و یا اینکه ایشان لطیفه تعریف می کنند.  چون بنده که در طی سالها در مسائل اقوام از جمله در ابتدا در کنگره ملیت های ایران فدرال، و جبهه متحد بلوچستان ایران، و مرکز مطالعات بلوچستان و غیره فعال بوده ام، با جرائت و شهامت می گویم که حتی یک سنت (یکصدم دلار) نیز از احدی برای فعالیت های سیاسی دریافت نکرده ام و تا آنجایی که من می دانم دوستان بلوچ نیز دریافت نکرده اند چون رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهان. گاه گویم که بنالم ز پریشانی حال، بازگویم که عیانست چه حاجت به بیان. وانگهی حتی اگر دیگران هم گرفته باشند، این نان گندم آمریکایی در دستان آنها پنهان نمی مانست و ما هم متوجه می شدیم؛ بر طبق همان عبارت اگر نخورده ایم نان گندم اما دیده ایم در دست مردم.  وانگهی اگر کردها امکاناتی نظیر تلویزیون ماهواره ای دارند احتمالا از جانب کمک های اقلیم کردستان عراق است و نه ٤٠٠ میلیون دلار آمریکایی. اگر اینگونه که آقای سهیمی و امثالهم ادعا می کنند است، پس چرا گروه های سیاسی بلوچ یا بقیه آه ندارند که با ناله سودا کنند؟

 آقای سهیمی که افتخار می کند با روزنامه نگارهای بقول خودش  "برجسته" و "مترقّی آمریکایی" و ضد اسرائیلی نظیر ریچارد سیلورستین دوست است و از آنها نقل قول می کند، باید برای ادعاهای بی اساس خود مدرک و دلیل محکمه پسند (و نه لینک مقاله ای یا نقل قول از به اصطلاح روزنامه نگار برجسته مورد اعتماد و علاقه کیهان شریعتمداری) ارائه کند؛ و یا با عذرخواهی از اقوام ایرانی از بازتولید فرهنگ گوبلزی پرهیز کند. و اما نکته پایانی پر اهمیت این است که اینگونه نوشته ها و اتهام پراکنی بی باکانه، با نوعی زرنگی احساساتی و "عقلانیت ابزاری" هدفمند در خدمت تطهیر سرکوب و ذیحق دانستن نظام  و توجیه سیاست تبعیض و ظلم آن بر علیه اقوام ایرانی است، که گروه های مختلف به ظاهر مخالف با نظام آن را حتی در بین مخالفان رژیم ترویج می کنند، تا فریاد دادخواهی گروه های قومی در بین طیف های مختلف اپوزیسیون انعکاسی چندانی نداشته باشد. نمونه تلخ آن عکس العمل بی تفاوت  و لاقیدی بخش وسیعی از  فعالان مدنی در مقابل اعدام انتقامجویانه ١٦ بلوچ در ٤ آبان سال جاری در زندان زاهدان، واعدام متعاقب  ٤ کرد و ٤ عرب بود، زیرا دستگاه های طویل تبلیغاتی رژیم در داخل و بخصوص در خارج بذر بدبینی را در اذهان هموطنان بر علیه بلوچها و عرب ها و کردها بعنوان، اشرار، قاچاقچی، تجزیه طلب، مزدور اسرائیل،  نوکر آمریکا و غیره قبلا کاشته بودند.

 

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان

دوشنبه ٩ دی ١٣٩٢

doshoki@gmail.com

Twitter icon
Facebook icon
LinkedIn icon
Google+ icon
YouTube icon
RSS icon
Share/Save

کاریکاتور روز